تبليغاتX
شب های تنهایی من

شب های تنهایی من

وبلاگی چند رسانه ای برای شما

برای عشق تمنا کن ولی خار نشو.

برای عشق قبول کن ولی غرورت را از دست نده.

برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو.

برای عشق مثل شمع بسوز ولی نذار پروانه ببینه.

برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن.

برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر.

برای عشق وصال کن ولی فرار نکن.

برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن.

برای عسق بمیر ولی کسی  رو نکش.

برای عشق خودت باش ولی خوب باش.


+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 0:15 توسط فیصل |


هزاران بار نوشتم به روی دفتر خویش جاودان باش ای سپیده عشق

چه حدیثی است این عشق که نمی پوسد و پژمرده نمی شود !

این جمله سرآغاز تمام خاطراتی است در دفترم که بوی تو را می دهند

اگر بخواهم از دلتنگی بگویم می شود همان حرفهای دیروز و پریروزها

اینبار از ترسهایم می گویم

از نیامدنت می ترسم ، از سکوتت

از دیرباز گفته اند :

"از دل برود هرآنکه از دیده برفت "

و من نمی خواهم از دل بروم

نمی خواهم در این دنیای پر رنگ و ریا بی تو تنها باشم

سکوت برای تو نگفتن است و برای من تداعی از دل رفتن

نه می خواهم تو را به حرکت وادارم و نه مجبور به حرف زدنت کنم

چرا که به یقین به این باور رسیده ام که تنها نیرویی که تو را به حرکت می آورد لفظ خواستن خودت می باشد و دیگر هیچ !

خدایم این اختیار را در تو نهاد و مرا پریشان کرد و چشم انتظار خواستن تو 

و من تنها دعایم این است که خدایا ؛ بخواه ، بخواهد که بیاید !!!

تنها از دلواپسیهایم می گویم

می خواهم با تو درددل کرده باشم

بدانم که غصه هایم را می دانی

بدانم که اگر من از چشمهایت دورم ، حرفهایم را می بینی و می خوانی

ولی این را نمی توانم کتمان کنم که چقدر دلم برایت تنگ شده

و چقدر آرزوی دیدارت را دارم

برای من همین بس که می دانم هستی !

و من هیچگاه به این سازگاری راضی نمی باشم ...

هر دل نوشته ای اگر با نام خدا پایان پذیرد ارزش می یابد

و من هنوز هم ندانستم که چرا آخرین حرف ما با خدا سلام می باشد !

و سلام نام اوست 



 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 18:39 توسط فیصل |